محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
40
آثار عجم ( فارسى )
شعر خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران * گفته آيد در حديث ديگران از اين تقريرى كه نمود ، نسيم اهتزاز « 1 » در ملك وجودم وزيدن گرفت و آتش شوقم زبانه كشيد : مصراع كرب القلب من جواه يذوب « 2 » . پس آن تفصيل را [ 26 f ] با بعض لواحق ديگر ، در ضمن شرح مسافرت به بلوك خفر مذكور ساختم و قصيده را نيز در ذيل آن به نگارش آوردم . اين است : شرح حالات استادنا السعيد الرشيد جناب شيخ مفيد . ( كه در خفر نوشته شد ) يا سائلى عنه لمّا جئت تسئله * الا هو الرّجل العارى من العار لو جئته لرأيت النّاس فى رجل * و الدّهر فى ساعة و الارض فى دار « 3 » هو مفيد بن الميرزا محمد نبى بن الميرزا محمد كاظم بن الشّيخ عبد النبى الشريف المجتهد ، امام الجمعة و الجماعة فى الشيراز ، ابن الشّيخ محمّد مفيد ، الفاضل الماهر ، ابن الشيخ حسين ، الشيرازيون . در اوايل حال به تحصيل علوم صوريه و معنويه مشغول گرديده ، اساتيد فنون عربيّه و ادبيّه و علوم رياضيه و اصحاب فقه و اصول و عرفاء و اهل رياضت را ملاقات نموده و مصاحبت فرموده پس از آن چندى اشتغال به امامت جماعت داشته مردم را موعظت مىكرده و در ضمن ، مشغول رياضات بوده ؛ خلوت با
--> ( 1 ) . به معنى جنبش كردن و خوشحالى نمودن است . ( 2 ) . جوى بر وزن فتى ، به معنى شدّت وجد است از عشق و ضمير آن راجع به قلب است ؛ يعنى نزديك است دل اينكه بگدازد از شدّت شوق خود . ( 3 ) . يعنى اى آنكه مىپرسى از من حال آن مرد را چون آمدى كه سؤال از او نمايى ؛ آگاه باش كه آن مردى است كه خالى و عارى از عار و عيب و ننگ است . اگر رفته بودى پيش او ، هر آينه مىديدى صفات تمام مردم را در يك مرد و روزگار را در يك ساعت و تمام زمين را در يك خانه .